الشيخ رسول جعفريان
134
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
شيعى آنهاست . در برابر كوتاهى آنان در همراهى زيد بن على در سال 122 ه نشان بر بىوفايى آنان نسبت به علويان دانسته شده است . ب - دليل ديگر اين قضاوتهاى متناقض ، وجود گروههاى سياسى و مذهبى مختلف در اين شهر است . گروهى از آنها افكار « خارجى » داشته و گروهى ديگر با عنوان « اشراف » ، كم و بيش با بنى اميه همداستان بودند ؛ سومين گروه ، يعنى شيعيان ، از فداييان اهل بيت عليه السّلام بودند . اين مسأله سبب شد تا خوبان آنها ، بهترين تمجيدها را به خاطر اعمال صحيحشان بشوند و عناصر مفسد آنها ، تا كشتن پسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيش بروند . ج - تركيب قبايلى شهر نيز بر اين تغيير موضعهاى سريع مؤثر بود . حساسيتهاى قبيلهاى آنها را گرفتار روحى تندخويانه كرده بود به طورى كه با ديدن مقطعىترين امور تصميم مىگرفتند . اين تصميمها عمدتا در جهت منافع قبيلهاى آنها بود و اين خود مشكلى براى عدم يكپارچگى كوفيان به حساب مىآمد ؛ چيزى كه بنى اميه بارها از آن بهره گرفتند . آنچه در اينجا مىبايد بدان بپردازيم ، شناخت وضعيت مردم عراق در آستانهء امامت حسن بن على عليه السّلام مىباشد . به نظر ما اگر اين مردم به خوبى شناخته شوند تحولات بعدى عراق بهتر درك خواهد شد . شيخ مفيد در تحليلى دربارهء اصحاب امام حسن عليه السّلام مردم را به چند دسته تقسيم مىكند : گروه اول شيعيان امام على عليه السّلام گروه دوم خوارج كه در صدد مبارزه با معاويه بوده و چون امام مجتبى عليه السّلام قصد جنگ با شام را داشت ، گرد او جمع شده بودند . گروه سوم طمعكارانى كه به دنبال غنايم مىگشتند ، گروه چهارم كسانى كه عوام بودند و نمىدانستند چه كنند ، گروه پنجم آنها كه به انگيزهء عصبيت قبيلگى و بدون توجه به دين ، تنها تابع رؤساى خود بودند . « 1 » در اين ميان ، گروه سوم ، تعدادشان بيش از همه بود . عراق منطقهاى بود كه
--> ( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 10 ؛ الفصول المهمه ، ص 147 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 46 ، 56 ؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 32 ؛ صلح الامام الحسن عليه السّلام صص 69 - 68